موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
51
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
سفيد آرامگاه بقاياى او را به تو نشان ميدهد . در 1805 كه دولتين ايران و روسيه جنگ ميكردند پرنس سى زييانوف فرماندهء گروزينى كه بدست دشمنان مقتول و اين بدنامى « 1 » الىالابد نصيب آنان شد شهر ايروان را محاصره كرده بود تعداد محصورين اين شهر معادل قشون روس بود ولى بعدا قواى زياد ديگرى بفرماندهى وليعهد مملكت بكمك ايشان آمد اين است كه محاصرهكنندگان به زودى محصور محاصرهشدگان گرديدند و موقعيت نظامى ايشان بدتر از وضعيت پرنس اوژن در مقابل شهر بلگراد شد . موقعيت سىزييانوف خيلى خوب بود و ايرانيان نميتوانستند از مراقبتى كه او در كار داشت موفقيت حاصل كنند ، ولى چون آذوقهء عدهء سىزييانوف تقريبا تمام شده بود و نزديكترين ذخايرش در قرهكليسا بود كه تا اين محل 160 ورست فاصله داشت مجبور بود عدهاى براى آوردن آن اعزام دارد كه آن هم با داشتن چند هزار نفر اگر عدهاى را بدانجا مىفرستاد قوايش ضعيف ميشد . بالاخره بجاى اينكه عده زيادى مأمور اين كار كند يكنفر صاحبمنصب فرانسوى موسوم به مونترزور را با دويست سوار و يك عراده توپ مأمور حمل آذوقه بدين محل نمود . مونترزور هنگام شب از ميان ايرانيان گذشت و تا سفيده صبح چيزى جلو نرفته بود كه ايرانيان فهميده چندين هزار مرد بتعقيبش فرستادند . مونترزور تمام روز را جنگيده منظما عقب نشست و شبانه روى تلى استحكامات ساخته خود را در پناه آن مخفى ساخت بامدادان متهورانه از پناگاه بدرآمد و معبرى از بين ايرانيان باز كرده راه خود پيش گرفت . چون جنگ از طرفين درگرفته بود مونترزور بغارى كه ذكر شد پناهنده شد . همين كه بدانجا رسيد ديد كه هر سربازى يك فشنگ بيشتر ندارد بدتر از همه يك تاتار هم كه در قسمت او بود شباهنگام فرار كرده وضعيت اسفناك مونترزور را بدشمن اطلاع داده بود ، ايرانيان كه از وضعيت آنان مطلع شدند سحرگاهان بجنبش آمده به اين يكمشت پهلوان جنگجو كه قادر بمدافعهء طولانى نبودند حملهور شدند . از قره
--> ( 1 ) اينجا مسيو كتزبوئه عصبانى شده نسبت به ايرانيان توهين مىكند متوقع بوده با دشمن معاملهء بهترى كرده باشند . م . ه .